تبليغاتX
بیگ بنگ



بنام آفریننده  ی حقیقت و چراغهای حق نمایش

و هرچه در آسمانها و زمینها پنهان است  همه برای خدا آشکار است و امور عالم همه راجع به خدا ست( و بدست قدرت اوست) او را پرستید و براو توکل کنید که پروردگار تو از آنچه بندگان می کنند غافل نیست.(آیه ی 123،سوره ی مبارکه ی هود)

واکاوی یک فتنه و پیامدها و اهداف آن و.. وظیفه ی نظام

دوم خرداد 76 از دیدگاه نظام و مردمی که پرشور و مسئولانه به صحنه آمدند و با ندای ولایت فقیه سراز پا نشناختند یک حماسه بود اما از منظر آنانی که در پس شعارهای امام و انقلاب اهدافی دیگر را در سر می پروراندند یک فتنه،فتنه ای که بنابرخاصیت ذاتیش آنچنان حق را با باطل در هم می آمیزد و آنچنان منافقانه ورود می کند که نه تنها عامه ی مردم بلکه بسیاری از خواص نیز گول ظاهر آراسته ی آن را می خورند! و رای بالای آقای خاتمی در آن سالیان با درصد بالایی ناشی از این فریفتگی بود چه آنکه همین مردم در سالیان انتهایی دولت اصلاحات و با کنار رفتن تدریجی چهره های نفاق و آشکار شدن آسیب هایی که همچون موریانه به پایه های نظام زده بودند انگشت بردندان گزیده و در صدد نجات اسلام و انقلاب از چنگال مدعیان برآمدند اما جالب آنجا بود که هرقدر که این مردم به باطن منافقین و نقشه های شوم آنان پی میبردند و سعی در اصلاح امور می کردند بنا بر عادت همیشگی فتنه گری و نفاق و جریانات شیطانی،شیاطین از روی خشم بیشتر عقل و تدبیر را از کف میدادند و به گونه ای آشکار و آشکارتر نقابهای ریاکاری را به کنار می زدند و چنگ و دندانهای خونین خود را نشان می دادند تا شاید اینبار بتوانند از روی اجبار و یا ایجاد ترس  و فشار، مردم و انقلاب را کنار زده و اسلام آمریکایی و حکومت سکولاری را در این کشور حاکم کنند.این ویژگی همیشه ی شیاطین است و بی شباهت به جلوه گری ظاهری شیاطین در پیش روی پیامبران نیست چرا که مکرها چاره گر نمی افتد و دیگر شیطان با تمام قوایش علنا وارد میدان جنگ و مبارزه می شود.

این مقدمه ای بود برای بیان روند جریان اصلاحات در این سالیان و البته هشداری که در ادامه از آنچه این جماعت خوارج در سرمی پرورانند بیان خواهیم کرد.

همواره برای شناخت ناپاکی ها آینه می خواهیم،آب می خواهیم،تا اینکه ناپاکی ها را در درون آن برای همگان بازتاب داده باشیم!هرچند چهره ی مزورانه ی جریان خوارج مدرن و نفاق از مدت ها قبل برای مردم آشکار شده بود و این آگاهی را نخستین باردر انتخابات شوراها با روی گردانیدن از نامزدهای اصلاح طلب نشان داده بودند اما با روی کار آمدن رییس جمهوری که حقیقتا نامی جز شاگرد حقیقی امام نمیتوان برای او نهاد بیش از پیش مردم به عمق فاصله گیری انقلابشان از آنچه امام و خودشان برایش انقلاب کرده بودند و جان و مال داده بودند آگاه شدند و زشتخویی بدسیرتان بیش از پیش برایشان هویدا شد این رسوایی، منافقین و فتنه گران و البته در راس آنان مستکبران حامی آنان را که نقشه های چندین ساله ی خود را در ورطه ی سقوط می یافتند به تنگ می آورد و تلاشها و شعارها و ایستادگی و حتی بالاتر از همه حملات  و دلاوری های شجاعانه ی مردم و دولت نهم و شخص رییس جمهور در برخورد با باطل، دشمن و شیاطین را آنچنان رسوا و در نتیجه عصبانی کرده بود که در این فضا حتی قادر به نفس کشیدن نیز نبودند،استقبالات باشکوه مردم از رییس جمهوری در هر شهر که قابل مقایسه با استقبال آنان از رهبری بود چرا که احمدی نژاد را حقیقتا فرزند و رهرو خالص ولایت می یافتند نفس کشیدن را برای آنان ناممکن می کرد،موفقیتهای هسته ای بردرد آنان می افزود،پیشرفتهای علمی در زمینه ی هوا وفضا و ماهوره ی امید،موفقیتها در عرصه تاسیسات نظامی و موشکی،مقالات علمی،حماسه هایی چون کلمبیا و ژنو،اعترافات پیاپی دشمنان به قدرت ایران و ناتوانی از مقابله با آن،تاییدات رهبری و مردم از دولت خط امامی خود،نامه های روشنگرانه ی احمدی نژاد به سران استکبار که چاره ای برای آنان جز عدم پاسخگویی ذلیلانه باقی نمی گذاشت به گونه ای که بسیاری از روزنامه نگاران و نویسندگان خودشان این عدم پاسخگویی را نشانه ی ضعف و ذلت دول خود میدانستند،سقوط اقتصادی جهانی و در مقابل مصون ماندن بورس ایران از این سقوط و البته روند صعودی آن و اول شدن بورس ایران در میان  بورسهای جهانی بالاتر از بورس آمریکا و انگلیس و ژاپن،خدمات رسانی به ضعیفان و فقیران که صاحبان اصلی این نظام به گفته ی امام(ره) هستند و صدها عزت و افتخار دیگر که حقیقتا به هیچ وسیله قابل انکار نبود و نمیتوانستند مردم را نسبت به آنها بدبین کنند و نمی توانستند در رقابتی سالم به صدر قدرت باز گردند هر چند به صورت ناسالم نیز نمی توانستند که البته دیر فهمیدند و عده ای نیز میدانستند اما اهداف دیگری داشتند!


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط سیمرغ (مدیریت وبلاگ)  | 



 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم          همراز عشق و همنفس جام باده ایم

بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند                 تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای            ما آن شقایقیم که باد اغ زاده ایم

کار از تو میرود مددی ای دلیل راه                    کانصاف می دهیم که از ره فتاده ایم

چون لاله می مبین و قدح در میان کار             این داغ بین که بر دل خونین نهاده ایم

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط سیمرغ (مدیریت وبلاگ) 



 

ایران ایرانانقلاب باشکوه ۲۲ خرداد و حضور بی سابقه ی ایران ایران

مردم و پیروزی حقو حقیقت خدمت آقا امام زمان و رهبر معظم انقلاب و ملت شریف ایران تبریک می گوییم.

                دوستت دارم سرزمین من...

دوستت دارم سرزمین من

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط سیمرغ (مدیریت وبلاگ)  | 



قادر طراوت‌پور شاعر برگزيده كنگره بين‌المللي شعر فجر، كنگره جهاني پيامبر اعظم، كنگره سراسري طريق جاويد و كنگره اشكواره حسيني كه تجربه شعرخواني در حضور مقام مقام معظم رهبري را نيز دارد، شعر خود در حمايت از محمود احمدي‌نژاد را به خبرگزاري فارس، ارسال كرده است.
او در اين شعر مي‌گويد:
«اينجا انتخابات است
پايگاه مردم سالاري ديني
در وقاحتي بي‌كرانه
مردي را بر صليب مي‌كنند
به جرم اين كه 2 بار به روستاي ما آمده است
و با پيرمردان دست چروكيده روستايي دست داده است
و پيرزنان ايلياتي براي او كل زده‌اند
اينجا انتخابات است
پايگاه بر دار رفتن مردي
كه پرچمي سه رنگ را بر درفش زمين مانده شهدا علم كرده است
اما اسكندران خودي
بر كاكل تخت جمشيد انقلاب
آتش فتنه‌اي مي‌اندازند
تا شعله زلف دختركان نابالغ
از زير روسري‌هاي؟ انقلاب مخملين پريشان كنند
و من شاعر شوم
به دنبال قافيه‌اي براي «غيرت»
تمام فرهنگ لغت‌هاي خاورميانه را بگردم
اينجا انتخابات است
پايگاه پول و پلو و پوستر
«مبل و اتومبيل و موبايل»
همه چيز راه «سبز» و «سياه» ديدن
اينجا تلويزيون است:
بينندگان محترم!
به فيلم سينمايي من توجه فرماييد:
من دلسوز انقلابم
چيز الملتم
مي‌خواهم فرودگاه امام را بين‌المللي كنم
امام چيزهايي به من گفته است
كه جز من هيچ چيز نمي‌فهمد
امام فقط يك روشنفكر بود
اين را فقط من مي‌دانم
همسرم شاهد است
«در كار گلاب و گل حكم ازلي اين بود
و آن شاهد بازاري و اين پرده نشين باشد»
بينندگان محترم:
اي سيدي
كه در جنوب لبنان نواي «انا ابن فاطمه (س)»
«كيست مرا ياري كند» سر مي‌دهد
سيد خودي نيست
منافع ملي را مي‌گويم
چيز را مي‌گويم
غزه خواهر خرمشهر نيست
مقصر اصلي احمدي‌نژاد است
اينجا انتخابات است
ما بايد جهاني شويم
اهل تباني شويم
حتي اگر گاوميش‌هاي جمهوري خواهان
خليج فارس را درو كنند
بايد نمايشگاه نقاشي برپا كنيم
و از گفتگوي تمدن‌ها حرف بزنيم
من معتقدم جانبازان شيميايي را مرخص كنيم
بگذاريد سفارت آلمان نفس عميق بكشد
«بگذاريد كه احساس هوايي بخورد»
جهان تشنه يك گورباچف ديگر است
ما بايد جهاني شويم
هيات دولت چرا به سفرهاي استاني مي‌رود
دولت بايد آدامس بجود
اسب سواري كند
جوك بگويد
تا مردم شاد شوند
دولت بايد پسته بخورد
و شعور ترسيدن از آمريكا را داشته باشد
وزرا در وبلاگ‌هايشان قليان بكشند
به اروپا سفر كنند
كاخ سبز داشته باشند
از پنجره كاخ‌هايشان به مناطق محروم توجه كنند
اينجا انتخابات است
پايگاه بر صليب رفتن مردي
كه صورتش را بر قبر غريب شهدا مي‌گذارد
و چهره‌اش در بندر عباس آفتاب سوز شده است
تا تنگه هرمز
قبول خانوادگي
شيخ زاده‌هاي بادكنكي نشود
و جزاير قشم و كيش
قوم و خودش
رياض و قاهره نباشند
او مي‌داند ناهار بچه‌هاي آقا سيب‌زميني است
و گاهي شلوار بسيجي مي‌پوشد
با هيچ رنگي نمي‌بازد
هيچ رنگي را به بازي نمي‌گيرد
نه سبز است و نه سپيد است و نه قرمز
او سبز است و سپيد است و قرمز است
او «ياوه ياوه ياوه» نمي‌بازد
«كاوه كاوه كاوه» از دختران اين ملت پاسداري مي‌كند
او از نسل كاوه آهنگر است
«من نمي‌دانم چرا همه مي‌گويند اسب حيوان نجيبي است»
نژاد احمدي‌نژاد از چيست؟
او هم پياله هيچ يك از شيوخ عرب نيست
با توله طلحه‌هاي انقلاب
و آن زبير سيف السلام، شمشير از رو مي‌بندد
اما به هيچ كس فحش نمي‌دهد
هر وقت سرود «وطنم وطنم وطنم» را مي‌شنود
بي‌اختيار اشك مي‌ريزد
و در شام غريبان غزه
خار از پاي كودكان در مي‌آورد
و يتيمان شهدا را در آغوش مي‌گيرد
دلش مي‌خواهد
از علقمه فرات
براي همه سال‌هاي قانا
مشك آبي ببرد
بي‌آن كه به گندم ري لب بزند
من از ميان غوغاي اين رنگ بازان و كبوتر بازان و سياست بازان
صداي هق‌هق رقيه‌اي را مي‌شنوم
كه 14 قرن است در غبار غربت
به دنبال دستان بريده عمويش
از نيل تا فرات گريه مي‌كند
و كسي نيست كه مرهمي بر پهلوي شكسته‌اش باشد
ناله زينبي را مي‌شنوم
كه در خرابه هولوكاست
بازوانش آماج چكمه‌اي آريل شارن است
اما آقاي دلسوز الانقلاب
در دانشگاه تهران
از روشنفكري امام حرف مي‌زند
اينجا انتخابات است
پايگاه بر دار كردن مردي
كه چهره‌اش تكيده است
سيه چرده است و هيچ‌گاه از پله‌كان كاخ اليزه با تمسخر بالا نرفته است
و در گودال يادمان شهداي شلمچه نماز زيارت مي‌خواند
پيشاني بر تربت شهيدان مي‌گذارد
و خون شهدا را كهنه نمي‌داند
و از تهمت خرافه پرستي نمي‌هراسد
من او را در نهج‌البلاغه پيدا كردم
به خاطر غربت مولا
جواب فحش‌ها را نمي‌دهد
جوشن صغير مي‌خواند
او سر به زير است
او سر بلند است
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط سیمرغ (مدیریت وبلاگ)  | 



برای انتخابات امروز و چهار سال سکوت و مظلومیت

بنام آن یکتای عادل ناظر

پس از ماه ها می نویسم و اینبار با درد،درد مظلومیت و تنهایی حق وحقیقت و حق گویان.همیشه در تاریخ چنین بوده،حق وحقیقت مظلوم ترین و کمیابترین اما برای لق لقه ی زبان بودن و حربه ای برای کسب قدرت و ثروت پرکاربردترین!آنجا که بناست بگوییم و ابزارمان باشد برای اهدافمان هرکسی از آن، چه آسان سخن می گوید اما عاملان به آن چه اندکند و آن اندک نیز توسط گروه اول مطرود و مظلوم می شوند،آری وقتی میخواهی علی وار زندگی کنی فرقی نمی کند که در کدام مکان یا در کجای تاریخ حضور داشته باشی در کوفه ی دیروز یا در تهران امروز،برای تو همان رخ میدهد که برای علی(ع) و یاران حقیقی اش رخ داد!

موضوع اصلی امروز ما در جهان و در سرزمین سبزمان دورویی و تزویر است،ادعاهای دروغین و فریادهای مدعی حق طلبی،پس ماندگان از ولایت یا پیشی گرفتگان از آن و البته گروه سومی نیز هست و آن ناباوران به آن.چه می شود که معتمدان مردم دشمنان مردم می شوند؟!نمی دانم از کجا بگویم و بنویسم حقیقتا گاه آنچنان حرف برای زدن داری که ترجیح می دهی سکوت کنی!دوست داریم فریاد امام علی (ع) را که هنوز در تاریخ به گوش می رسد فریاد بزنیم که« ای مرد نمایان نامرد ننگ بر شما باد» آیا رسیدن به قدرت و ثروت در این دنیای دون اینچنین برای شما ارزشمند بود که دین و سرزمین و انسانیت و از همه مهمتر حقیقت را زیر پا بگذاری و آنچنان گستاخانه پای در عرصه های گوناگون سیاسی و فرهنگی و اکنون انتخاباتی بگذارید و آنچنان ریاکارانه و وقیحانه سخن بگویید تا شاید بتوانید کاری کنید که مردم حق را گم کنند!چه بر سر شمایانی آمده که روزی از یاران صدیق انقلاب بودید؟از آنانی که امروز اطراف شما را گرفته اند و دیروز دشمنان قسم خورده ی امام و انقلاب بودند انتظار میرود اما شما چرا؟پشت به امام و ولایت و رهبری کرده اید و چه شگفت که مدعی پرچمداری آن نیز هستید!

فرق شمایان با عمروعاص چیست که با نیرنگ و فریب قرآن بر سر نیزه ها کرد که افرادی ساده لوح نیز از سپاهیان حق مقابل علی بایستند!لطفا تفاوتتان را با طلحه و زبیر بگویید که عمری در سپاه رسول اکرم (ص) بودند و اما حب قدرت و فرمانروایی بر یک یا دوشهر آنان را به پیشتازان جنگ با علی (ع) بدل کرد!تفاوت شمایانی با ابوموسی اشعری چیست که ملعبه ی دست دشمنان شد و حکم خداوند را تغییر داد و عده ای ساده لوح را با خود همراه کرد،رهبران امروز اصلاح طلبی تفاوتتان را با ابوبکر و عمر و عثمان برای ما بگویید که برای جاه و مقام در سیره رسول خدا تا همیشه ی تاریخ انحراف ایجاد کردند و علی (ع) را با تهمت ها و نیرنگ ها 25 سال خانه نشین نمودند!؟وهنوز ننگ و گناه گمراهان امروز آن انحراف برگردنشان خواهد بود!چه زیبا تاریخ تکرار می شودو کاش از آن درس می گرفتید و خوب به خود می نگریستید که در کجای تاریخ ایستاده اید آری به راستی اکنون میتوان به خوبی فهمید که چگونه شد که علی تنها شد!و چگونه ابوبکرها و عمرها و عثمان های زمانه ناباورانه او را تنها گذاشتند!آنان که مدعی دوستی نزدیک با علی زمانمانند پس چه شد!؟ (هنوز هم برای احترامتان و خدمات ویژه ی تان اسم نمی بریم) «......» و خاتمی و کروبی با شمایانم به خود بیایید که جایگاه بدی در تاریخ برای خود گرفته اید بسیار بد!شما اساتید ما بودید و اساتید انقلاب ما و امروز چه ناجوانمردانه شاگرد خود را که البته پیش از هر چیز شاگردحقیقی و بی ادعای امام و رهبری است میزنید!احمدی نژاد حق دارد که عصبانی باشد زیرا از شما توقع نداشته!از شمایانی که انتظار میرفت او را حمایت کنید و بخاطر خدمات خالصانه اش از او تقدیر کنید!احمدی نژادی که در مقابل فحاشی های یک استاد دانشگاه کلمبیا خم به ابرو نمی آورد و خونسردانه پاسخ می دهد!می دانید چراعصبانی است و ما نیز؟زیرا از آنان توقع همه چیز هست اما شما چرا؟؟؟؟؟؟؟

                                                                                                                                                                                                زهرا کیایی

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط سیمرغ (مدیریت وبلاگ)  | 



خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی، بال های استعاری

 

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

 

آفتاب زردو غمگین، پله های روبه پایین

سقف های سردو سنگین، آسمان های اجاری

 

با نگاهی سرشکسته، چشم هایی پینه بسته

خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

 

صندلی های خمیده، میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده، گریه های اختیاری

 

عصرجدول های خالی، پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

 

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم:

شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری

 

عاقبت پرونده ام را، با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

 

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیت ها، نامی از من یادگاری...

                                                                                   «قیصر امین پور»

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط ندا(روابط عمومی)  |